نقد رمان کوه جادو از توماس مان
بودنبروکز ممکن است اولین کار بسیار درخشان، مرگ در ونیز، رمانی کوچک اما کاملاً شکل گرفته باشد، اما برای من، شاهکار واقعی مان، حماسه پربرف او در سال 1924، کوه جادو است. این کتاب که در سالهای قبل از جنگ بزرگ در یک آسایشگاه سل میگذرد، چیزهای زیادی دارد: یک کلاسیک مدرنیست، یک رمان سنتی، یک کمدی از آداب، تمثیلی از اروپای بورژوایی قبل از جنگ، و - شاید مهمتر از همه این بار. سال – کتابی ایدهآل برای همراهی با شما در شبهای طولانی زمستان، زمانی که هر یک از حشرات آنفولانزا در حال انجام است، دست برتر را به دست آورده و شما را مجبور میکند تا با عطسه در بستر بیماری خود خلوت کنید.
زیرا کوه سحرآمیز اثری کاملاً بینظیر است: رمانی که بهطور متقاعدکنندهای بیماری را بهعنوان حالتی از ذهن و بدن به تصویر میکشد (اگرچه مان از جنبههای احشاییتر دومی ابایی ندارد). این رمانی است که ویرجینیا وولف در مقاله خود در سال 1926 درباره بیمار بودن به طرز اسرارآمیزی نادیده گرفت و در آن از شکست ادبیات در تبدیل بیماری به یکی از «موضوعات اصلی» خود در کنار «عشق، جنگ و حسادت» ابراز تاسف می کند. خب، در اینجا بیماری به طور قطع در مرکز صحنه قرار دارد، و طرح داستان - آنچه در آن وجود دارد - تقریباً تصادفی: هانس کاستورپ، یک مهندس جوان ساده لوح، به آسایشگاه بین المللی برگوف در ارتفاعات آلپ سوئیس سفر می کند تا پسر عموی بیمار خود، یواخیم را ملاقات کند. زیمسن. چیزی که به عنوان اقامت چند هفته ای در نظر گرفته شده بود، به ماه ها و سپس سال ها می رسد، زیرا خود هانس به بیماری سل مبتلا می شود و با وظیفه شناسی جای خود را در میان بازیگران مصرف کنندگان سرفه می گیرد. در مورد اینکه چقدر بیماری هانس واقعی است و چقدر نتیجه "بومی رفتن" است، ابهام وحشتناکی وجود دارد. در واقع، هانس از وضعیت خود به عنوان یکی از "افقی" لذت می برد:
هانس کاستورپ تا پاسی از شب در بالکن خود بیرون ماند و به دره جادو شده نگاه کرد... صندلی استراحت عالی او با سه کوسن و رول گردنش نزدیک نرده چوبی کشیده شده بود و در تمام طول آن بالش کوچکی قرار داشت. از برف؛ روی میز سفید کنارش یک لامپ برقی روشن، انبوهی از کتاب ها و یک لیوان شیر خامه ای ایستاده بود، «شیر عصرانه» که هر شب برای همه ساکنان برگوف در اتاقشان سرو می شد و هانس کاستورپ داخل آن بود. یک شات کنیاک می ریخت تا خوش طعم تر شود.
هانس که در صندلی نشستن خود، فرسنگ ها دورتر از بریدگی و رانش زندگی در "زمین های مسطح"، خود را می بیند که مفاهیم دیرینه افتخار و فناپذیری را زیر سوال می برد. در اینجا، برف "ابدی" است و زمان به خودی خود لغزنده می شود و دیگر نمی توان به رفتاری که انتظار می رود اعتماد کرد. این در واقع دنیای دیگری است: سوپ بی پایان و خوانش دماسنج تشریفاتی – تقریباً بتشناختی. درمان استراحت و سخنرانی در مورد عشق به عنوان یک بیماری. رقابتهای کوچک و معاشقههای گیجکننده (بالاخره، اینها افرادی هستند که "تب دارند، با متابولیسم تسریع شده"). جایی که مرگ فیل در هر اتاق است و فقط "پشت صحنه" اتفاق می افتد. این به رمان احساس دوست داشتنی از عالی و عجیب می دهد. در واقع، گاهی اوقات تقریباً به قلمرو ماوراء طبیعی می لغزد. دستگاه اشعه ایکس، بازدید از سینما و دستگاه گرامافون همگی با تعجب مشکوک برخورد می کنند. یک فصل اصلی، با عنوان «برف»، مربوط به 50 صفحه عجیب و غریب آن با سفر تقریباً کشنده هانس به زمین بایر برفی اطراف آسایشگاه است، سفری که در یک توهم وحشتناک به اوج خود می رسد که می توانست مستقیماً از صفحات HP Lovecraft بیرون بیاید. حتی یک صحنه سانس وجود دارد. (و من فرض می کنم که همه ما در اینجا موافق هستیم که هر Winter Read که به خود احترام می گذارد باید حداقل یک صحنه جلسه داشته باشد؟) در تمام این مدت، بدون اینکه ساکنان کلینیک بدانند، اروپا به سمت جنگی می رود که این روش نادر را نابود خواهد کرد. زندگی برای همیشه